X
تبلیغات
رایتل

گاهی

پنج‌شنبه 1 تیر‌ماه سال 1391

به بن بست نرسیده ، صدایم را نمی شنوی هر چند نخوانده همه را ملایی....

بی رحم تر شده ای  و من تنها تر ؛ نمازت دیگر به هیچ سجاده ای پایبندد نمی کند .

آخرین نشانه ها مرده اند ... .

مجاز مدنی

دوشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1391

زمان سپری می شود حتی اگر نباشم یا باشم .

زخم می شود سینه ام و بازهم کپک می زند حرف های پشت حنجره و تو عزاداری می کنی که اینبار هم زبانم به گلایه باز نشود - باز نمی شود - تو خوشحال می شوی - 

توی دنیای دیگری می چرخی با دخترانی که سیمایشان را با لبخندهای ماتیک مالیده نشانت می دهند .

تو چرخ می خوری ، من سرم گیچ می رود و آن دخترها می خندند و من بالا می آورم .

تو چرخ می زنی توی دنیای دیگرت و زیر و بالا می کنی آنها را که می شناسی و می شناسی آنها را که تا به حال نشناخته ای و من وول می خورم برای خودم و می افتم ...

تو از شوخی توی کامپیوترت غش می روی از خنده ،من دلم درد می گیرد ....

بازی هرمزی

یکشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1390

جغدبندری باز هم باعث شد به یاد وبلاگم بیفتم . اینروزها  مشغله ام زیاد شده اما هرمز را خوب به یاد دارم با تمام خوب و بدش.

.

.

.

 اولین بار بود که هرمز را می دیدم . مملو بود از جمعیتی که آمده بودند گستردگی بزرگترین فرش خاکی را به چشم خود ببینند . جمعیت چرخ می زدند و خاک های قرمز می چرخیدند و من چند روز بعدش دیدم فرش خاکی چقدر توی عکس قشنگ است و من چقدر دلم می خواست با همان دوربین عکس بیندازم . امروز که عکسم را کنار آن فرش بزرگ می بینم آنقدر بزرگ شده ام که دلم نلرزد اما هنوز از پنهانکاری آن روز دلنشین خنده ام می گیرد .

   1       2       3       4       5       ...       16    >>